close
تبلیغات در اینترنت
کسب درآمد کسب درآمد

جلوگیری از کپی کردن مطالب

داستان میرزا مست خمار و بی بی مهرنگار قسمت دوم

ساماندهی سایت twin سایت twin

پیام مدیریت: به دلیل مشکلی که برای سرور رزبلاگ اتفاق افتاده تمام مطالب 6 ماه اخیر پاک شده بنده به دلیل دست تنها بودن کمی طول میکشه تا مطالب رو بازگردانی کنم و بابت صبوریتون از شما متشکرم.

twin_دانلود رایگان فیلم،سریال،موزیک،انیمیشن،بازی،نرم افزار و ...
ورود به انجمن
🎶جدیدترین موزیک ها🎶
آهنگ1 اهنگ2 اهنگ3 اهنگ4 اهنگ5 اهنگ6
اطلاعات کاربري

عضو شويد
فراموشي رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
جستجو

تبلیغات 1
خبرنامه

تبلیغات 2
آخرين مطالب ارسالي
دانلود فیلم Deadpool 2016 با زیرنویس فارسی
دانلود انیمیشن پیتر خرگوشه
دانلود فیلم پسرهای ترشیده
دانلود آهنگ جدید حمید عسکری به نام کجای دنیامی با لینک مستقیم
دانلود فیلم ایرانی آپاندیس با لینک مستقیم
دانلود آهنگ جدید مسعود صادقلو به نام مگه جنگه با لینک مستقیم
دانلود آهنگ جدید سینا درخشنده به نام یه نفر با لینک مستقیم
دانلود آهنگ جدید شهاب مظفری و علی یاسینی به نام وای وای با لینک مستقیم
دانلود آهنگ جدید مسیح و آرش AP به نام خواب خوب با لینک مستقیم
دانلود فصل سیزدهم سریال supernatural + زیرنویس
🎥فیلم های پیشنهادی🎥
فیلم1 فیلم2 فیلم3 فیلم4 فیلم5 فیلم6
نظر سنجي
نظر شما درباره این وبلاگ چیست؟






آمار سايت
آمار مطالب
کل مطالب : 672
کل نظرات : 161
آی پی : 54.81.195.140
مرورگر :
سیستم عامل :

آمار کاربران
افراد آنلاين : 2
تعداد اعضا : 54

آمار بازديد
بازديد امروز : 2143
بازديد ديروز : 2308
بازديد هفته : 5143
بازديد کلي : 53,57,881

تاریخ تاسیس : 1395/5/10
راهنمای دانلود
تبلیغات 3
داستان میرزا مست خمار و بی بی مهرنگار قسمت دوم
داستان میرزا مست خمار و بی بی مهرنگار قسمت دوم

#میرزا_مست_خمار_وبی_بی_مهرنگار 

قسمت دوم

 

💎دو سه سال گشت و گذار بى‌بى مهرنگار طول کشيد و در ميان راهش هفت ديو بودند که هر هفت جعبه قندرون را به آنها داد و رخت آهنى و کفش فولادى و عصاى آهنى او هم همه کهنه و سائيده شده بود. روزى که هفتمين کفش او پاره شد به کنار چشمه‌ئى رسيد و نشست که يک مشت آب به سر و رويش بزند، چون خيلى خسته بود. ديد يک دَدِه برزنگى با کوزه به‌طرف چشمه مى‌آيد. پرسيد: 'باجي، تو کنيز کى هستي؟'گفت: 'من کنيز ميرزا مست و خمار هستم' .پرسيد: 'او کجاست؟'گفت: 'همين‌جاست (اشاره به باغ بزرگى کرد) و دارد تهيه عروسى با دخترخاله‌اش را مى‌بيند' .مهرنگار پرسيد: 'براى کى اين آب را مى‌بري؟'گفت: 'براى ميرزا مست و خمار که مى‌خواهد دست و رويش را بشويد' .مهرنگار گفت: 'دستت درد نکنه! اين کوزه را بده به من يک خرده آب بخورم' .دده، کوزه را داد. مهرنگار هم فوراً انگشترى را که ميرزا مست و خمار به او داده بود، از انگشتش درآورد در کوزه انداخت و بعد از آنکه کمى آب خورد کوزه را رد کرد.دده به باغى برگشت و همين‌طور که کوزه را روى دست ميرزا مست و خمار خالى کرد انگشتر افتاد توى مشت ميرزا مست و خمار. درست نگاه کرد انگشتر خودش را شناخت. رو کرد به کنيزک و گفت: 'اين از کجا آمده؟'کنيز گفت: 'من نمى‌دانم اما يک دختر غريب کنار چشمه نشسته بود از اين کوزه آب خورد' .ميرزا مست و خمار شستش خبردار شد، آمد بيرون و بى‌بى مهرنگار را کنار چشمه‌ شناخت و گفت: 'تو کجا اينجا کجا! مى‌دانى که تو زَهره شير داري؟ چون به سرزمينى آمده‌اى که پر از غول و ديو است. مادر و پدر و هفت برادر و خاله‌ام ديو هستند و اگر تو را ببيند لقمه کوچک آنها مى‌شوي. حالا هر چه مى‌گويم گوش کن: اگر خاله‌ام بو ببرد که اينجا آمده‌اى تو را خواهد کشت. تنها کارى که از دستم برمى‌آيد اين است که بگويم يک کنيز تازه آورده‌ام' .صورت مهرنگار را سياه کرد و يک وِرد خواند و فوت کرد به دختر، فوراً دختر سنجاق شد. سنجاق را زد به سينه‌اش، رفت به منزل. همه اهل منزل دورش را گرفتند که: 'بوى آدميزاد مى‌آيد!'ميرزا مست و خمار گفت: 'من يک کنيز براى عروس آورده‌ام، اگر قول مى‌دهيد که آزارش ندهيد به صورت اولش برمى‌گردانم' .همين که قول دادند و قسم خوردند دوباره وِردى خواند و دختر را به حال اول خودش برگشت. او را برد پيش مادر زنش و گفت: 'خاله جان! من يک کنيز براى دختر شما آورده‌ام' .خاله‌اش فرياد زد: 'اى حرامزاده! دختر من کنيز تازه نمى‌خواهد' .اما ميرزا مست و خمار خواهش کرد دختر را نگهدار و او هم بالأخره پذيرفت. بعد يواشکى به مهرنگار گفت: 'هر کارى که به تو مى‌دهد بايد بى‌چون و چرا بکني' .و يک چنگه از موى خودش را به او داد، گفت: 'هر وقت گره به کارت افتاد يکى از اين موها را آتش بزن' .روز بعد خاله يک جاروى مروارى به کنيز داد و گفت: 'با اين حياط را جارو کن، اما واى به روزت اگر يکى از اين مرواريدها بيفتد؟ پدرت را مى‌سورانم!'مهرنگار جارو را گرفت و تا به زمين کشيد همه مروارى‌ها پخش زمين شد. او هم يک مو آتش زد و فوراً ميرزا مست و خمار حاضر شد. مروارى‌ها را دوباره به بند کشيد و جارو زد، بعد جارو را به‌دست مهرنگار داد و گفت: 'برو بده به خاله‌ام' .وقتى‌که جارو را پس داد خاله گفت: 'جارو تمام شد؟'گفت: 'بله' .گفت: 'اين کار تو نيست، کار ميرزا مست و خمار حرامزاده است!'روز ديگر يک آبکش به مهرنگار داد و گفت: 'با اين آبکش برو زمين را آبپاشى کن'

 

 ادامه دارد....

لینک مشاهده داستان کامل

اشتراک گذاری

درباره : گوناگون , داستان و رمان ,
امتياز : نتيجه : 5 امتياز توسط 1 نفر مجموع امتياز : 5

برچسب ها : داستان , کوتاه , میرزا , مست , خمار , بی بی مهرنگار , قسمت دوم , داستان کامل میرزا مست خمار و بی بی مهرنگار , داستان کامل میرزا مست خمار و بی بی مهرنگار قسمت دوم , داستان کامل میرزا مست خمار و بی بی , داستان کامل میرزا مست خمار , داستان کامل میرزا مست , داستان کامل میرزا , داستان کامل ,
بازديد :149
تاريخ : یکشنبه 22 اسفند 1395 زمان : 16:46 | نويسنده : سعید هلالی | نظرات () کسب درآمد کسب درآمد
لینک کوتاه مطلب
کسب درآمد
مطالب مرتبط
مهمانان برنامه خندوانه فصل پنجم
تبلیغات
قطعی یا فیلترینگ تلگرام؟؟؟
داستان سهم من قسمت هفتم
داستان سهم من قسمت ششم
راهنمای دانلود twin twin twin twin twin
نظرات

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
درباره سايت
با سلام تمامی مطالب این وبلاگ برای راحتی شما هموطنان عزیز رایگان بوده است. با معرفی ما به دوستان و آشنایان خود از ما حمایت کنید. تاریخ تاسیس سایت : 1395/5/10 مدیریت سایت : سعید هلالی
ابزار تلگرام

تمامي حقوق کدنويسي قالب براي سيب گراف محفوظ ميباشد.