close
تبلیغات در اینترنت

جلوگیری از کپی کردن مطالب

داستان میرزا مست خمار و بی بی مهرنگار قسمت 5
درخواست فیلم،آهنگ،بازی و ... دانلود فیلم،سریال،انیمیشن دانلود آهنگ و موزیک ویدیو آموزش دانلود از سایت
  • عضویت در کانال ما @twindlsub
    • دانلود آهنگ جدید سینا درخشنده به نام حس قشنگ با لینک مستقیم

      دانلود آهنگ جدید سینا درخشنده به نام حس قشنگ با لینک مستقیم

    • دانلود فیلم ایرانی زنده باد خودم

      دانلود فیلم ایرانی زنده باد خودم

    • دانلود آهنگ دوست دارم این هوارو از مهدی جهانی

      دانلود آهنگ دوست دارم این هوارو از مهدی جهانی

    • دانلود سریال ایرانی ممنوعه با لینک مستقیم

      دانلود سریال ایرانی ممنوعه با لینک مستقیم

    • دانلود فیلم ایرانی همه چی عادیه

      دانلود فیلم ایرانی همه چی عادیه

    • دانلود برنامه شعر یادت نره سری جدید با کیفیت عالی

      دانلود برنامه شعر یادت نره سری جدید با کیفیت عالی

    • دانلود مسابقه ادابازی فصل 6 خندوانه

      دانلود مسابقه ادابازی فصل 6 خندوانه

    • دانلود فیلم Ashes in the Snow 2018 با زیرنویس

      دانلود فیلم Ashes in the Snow 2018 با زیرنویس

    • دانلود فیلم All the Devil’s Men 2018 با زیرنویس

      دانلود فیلم All the Devil’s Men 2018 با زیرنویس

    • دانلود فیلم Pledge 2018 با زیرنویس فارسی

      دانلود فیلم Pledge 2018 با زیرنویس فارسی

    داستان میرزا مست خمار و بی بی مهرنگار قسمت پنجم

    #میرزا_مست_خمار_وبی_بی_مهرنگار

     

    قسمت اخر

    💎دست بر قضا مهرنگار یادش رفت با سنگِ نیم منى خدانگهدارى بکند. هنوز آنها دور نشده بودند که سنگ نیم منى جست و واجست کرد رفت سر بالین خاله فریاد کشید: میرزا مست و خمار، سر دختر را برید و با بى‌بى مهرنگار گریخت! خاله و شوهر دنبال آنها تنوره کشیدند. میرزا مست و خمار پشت سرش را نگاه کرد. دید چیزى نمانده که آنها را بگیرند و بکشند، دست کرد نى را انداخت و گفت: به حق شاه مردان، به حق جم و سلمان! همچین که این نى به زمین مى‌افتد یک نیزارى بروید که نتوانند یک قدم جلوتر بگذارند! فورا نیزار انبوهى شد که خاله و شوهرش به زحمت از آن مى‌گذشتند. اما همین که میرزا مست و خمار سرش را برگرداند دید چیزى نمانده که آنها را بگیرند، سوزن را انداخت و گفت: به حق شاه مردان، به حق جم و سلمان! همچین که این سوزن به زمین مى‌افتد سوزن زارى بشود که نتوانند یک قدم جلوتر بگذارند!

     

    فوراً زمین سوزن‌زار شد. خاله و شوهرش به زحمت از آن مى‌گذشتند اما میرزا مست و خمار دید که از آن هم رد شدند. آن وقت نمک را ریخت و گفت: به حق شاه مردان، به حق جم و سلمان! همچین که این نمک به زمین مى‌ریزد شوره‌زارى شود که نتواند یک قدم جلوتر بگذارند! زمین نمکزار شد و خاله و شوهرش با پاهاى خونین و مالین به زحمت روى نمک‌ها راه مى‌رفتند. اما میرزا مست و خمار که به عقب نگاه کرد دید چیزى نمانده که به آنها برسند. کف دریا را درآورد و انداخت و گفت: به حق شاه مردان، به حق جم و سلمان! همین‌طور که این کف دریا به زمین مى‌افتد دریائى بشود که نتوانند از آن یک قدم جلوتر بگذارند! فورا دریاى بزرگى میان آنها شد که تکه کف دریا روى موج‌ها شناور بود.

     

    خاله و شوهرش کنار دریا ایستادند چون که نمى‌توانستند از آن بگذرند. خاله به التماس و درخواست درآمد و گفت: خواهرزاده جان! خواهرزاده جان! شما چطور از این دریا گذشتید؟ به ما بگو تا ما هم همان کار را بکنیم. میرزا مست و خمار گفت: ما هر دو پایمان را روى تخته سنگى که روى دریا مى‌بینى گذاشتیم و این وَر آمدیم. شما هم پاى‌تان را روى تخته سنگ بگذارید و رد بشوید. آنها هم پایشان را روى کف دریا که شناور بود گذاشتید و غرق شدند. میرزا مست و خمار و بى‌بى مهرنگار هم به شهر خودشان رسیدند و شهر را هفت شب و هفت روز آزین بستند و عروسى کردند و با هم خوش و خرم بودند. خب، همان‌طور که آنها به مراد دلشان رسیدند، انشاءالله شما هم به مراد دلتان برسید!

     

    پایان

    لینک مشاهده داستان کامل

     کسب درآمد اپیزو کسب درآمد پاپ اپ